سبد خرید من موارد 0

کتاب سفر سیلکا / هدر موریس / کوله پشتی


0.0 / 5

550,000 ﷼ 550,000 ﷼ 550000.0 IRR

550,000 ﷼

    این ترکیب وجود ندارد.

    افزودن به سبد اکنون خرید کنید

    اکنون خرید کنین

    سیلکا کنار گیتا نشسته است. هر دو با جدیت مشغول کار هستند. نگاهشان در هم گره می‌خورد و لبخندی گذرنده به‌ هم می‌زنند. سیلکا را از صف گزینش بیرون آوردند و به کانادا نفرستادند، در عوض در ساختمان اداری، کاری به او محول کردند. خوشحال است که گیتا با او کار می‌کند. امیدوار است بتواند هر طوری شده مگدا را هم به این ساختمان گرم بیاورد. کوتاهی موهای گیتا به حدی ا‌ست که کف سرش پیداست، اما سیلکا به دلایلی اجازه دارد موهایش را بلند کند، به طوری که اکنون روی گوش‌ها و گردنش را پوشانده است.

    دو افسر اس‌اسی را که به سمتشان می‌آیند نمی‌بیند. ناگهان بازوی او را می‌گیرند و بلندش می‌کنند. همان‌طور که کشان‌کشان می‌بردنش با نگاهی ملتمسانه به گیتا نگاه می‌کند. هر بار که آن‌ها را از هم جدا می‌کنند، ممکن است آخرین دیدارشان باشد. افسری را می‌بیند که به‌سمت گیتا می‌رود و بر سرش می‌زند.

    همان‌طور که او را از ساختمان بیرون و به‌سمت اردوگاه زنان می‌برند، تقلا می‌کند تا خود را از دست‌هایشان رها کند، اما حریف مناسبی برای آن دو نیست. اردوگاه ساکت است - زن‌ها همه سر کار هستند. از سربازخانه‌ای که زن‌ها در آن زندگی می‌کنند، می‌گذرند تا اینکه به ساختمانی مشابه می‌رسند، اما این یکی درمیانِ دیوارهای آجری محصور شده است. سیلکا حس می‌کند زرداب در گلویش جمع شده؛ شنیده است زن‌ها را به چنین مکانی می‌برند و می‌کشند


    هیچ محصول مرتبطی وجود ندارد.