کتاب میخائیل و مارگاریتا

نویسنده:جولی لکسترام هایمز

مترجم:سودابه قیصری

نشر:کوله پشتی

تعداد صفحات:457

0.0 / 5

400,000 ﷼ 400,000 ﷼ 400000.0 IRR

400,000 ﷼

    این ترکیب وجود ندارد.

    افزودن به سبد اکنون خرید کنید

    اکنون خرید کنین


    کمی قبل از تاریکی، ابر‌های متراکم سبز-خاکستری آسمان را پوشانده و بر سر خیابان‌های مسکو باریدند. پرده‌های سنگین در باد به رقص درآمده و به قاب پنجره‌ها سیلی می‌زدند. قطرات بسیار درشت باران مانند پرندگان سرگردان از میان پنجره‌های بازِ بین ستون‌های ایوان به پرواز درآمده، رومیزی‌ها و دستمال‌سفره‌ها را لک انداخته و کف چوبی واکس‌خورده را گِل‌آلود می‌کردند. خورشید کمی از پشت ابرها بیرون آمد، آن‌قدر که تیرگی نمای بیرونی ساختمان‌ها را کم کند، بخار از خیابان‌های بسیار داغ و پرتب‌وتاب برخاست و گارسن‌های برآشفته با شتاب در رفت‌وآمد بودند، تمیز می‌کردند، خشک می‌کردند و زمین را می‌شستند.

    تا ساعت دهِ آن شب که رستوران باز شد، به همۀ چیزهایی که نیاز به خشک‌شدن یا جابه‌جایی داشتند، رسیدگی شده بود-به‌جز یک مورد-حتی یک دانه نمک هم از توی نمکدان‌ها بیرون نمی‌آمد. بعد از دومین درخواست برای نمک تازه، معلوم شد که اصلاً در انباری یا زیرزمین هیچ نمکی وجود ندارد و مدیر، یکی از خدمۀ ظرف‌شور را برای تهیۀ نمک به رستورانی در آن نزدیکی فرستاد و ده روبل اضافه هم به او داد تا به راننده انعام بدهد که سریع‌تر برود و بیاید. یک کوچه بالاتر از رستوران، ظرف‌شور چند کوپک به راننده داد، او را مرخص کرد و بقیۀ پول را در جیبش گذاشت. وقتی اولین‌ نفر برنگشت، مدیر دومین ظرف‌شور را با همان دستورات و همان مقدار پول فرستاد و حالا، دو ظرف‌شور کم داشت، بشقاب‌ها و لیوان‌های کثیف تلنبار شده و خدمات‌دهی به‌شکل قابل‌توجهی کُند شده بود.