سبد خرید من موارد 0

کتاب عشق پر آزار/ النا فرانته / نشر نون


0.0 / 5

280,000 ﷼ 280,000 ﷼ 280000.0 IRR

280,000 ﷼

    این ترکیب وجود ندارد.

    افزودن به سبد اکنون خرید کنید

    اکنون خرید کنین

     هر روزصبح ما دخترها تخم مرغ تازه می خوردیم و برای شنا به سمت دریا می رفتیم و از میان نی های بلندِ مسیرهای خاکی و ماسه ای میان بُر می زدیم. شبی که مادرم مُرد، صاحب آن خانه، که اسمش رُز بود و بیشتر از هفتاد سال داشت، شنیده بود که در می زنند، ولی از ترس دزدها و آدم کُش ها در را باز نکرده بود. مادرم دو روز قبل، ۲۱ مه، به مقصد رم سوار قطار شد، ولی هرگز نرسید. این آخرها حداقل یک بار در ماه برای چند روزی می آمد و پیش من می ماند. از شنیدن صدایش در خانه خوشحال نبودم. سپیده دم بیدار می شد و طبق عادتش از سر تا ته آشپزخانه و اتاق نشیمن را برق می انداخت. سعی می کردم دوباره بخوابم، ولی با آن جنب وجوشی که او کار می کرد نمی توانستم. همان طور بی حرکت میان ملحفه ها احساس می کردم بدنم را به بدن دختربچه ای پر از چروک تبدیل می کند. وقتی با یک قهوه از راه می رسید، برای اینکه مانع شوم تا روی لبه تخت بنشیند و من را لمس کند، به پهلو می چرخیدم، خونگرمی اش آزارم می داد. برای خرید بیرون می رفت و با مغازه دارها دوست می شد، آدم هایی که در این ده سال بیشتر از دو کلمه با آنها ردوبدل نکرده بودم. با بعضی از آشناهای اتفاقی اش برای گردش به شهر می رفت، با دوست هایم دوست می شد و برای آنها داستان های زندگی اش را تعریف می کرد، همان داستان های همیشگی. با او فقط بلد بودم خوددار و دروغ گو باشم. با اولین اشاره های بی حوصلگی ام برمی گشت به ناپل، وسایلش را جمع می کرد، برای آخرین بار خانه را مرتب می کرد، و قول می داد که خیلی زود برخواهد گشت. من در اتاق ها می چرخیدم و طبق سلیقه خودم هر چیزی را که او بنابه سلیقه خودش جابه جا کرده بود، سر جایش می گذاشتم. نمک پاش را دوباره در قفسه ای می گذاشتم که در این سال ها آنجا بود، مایع ظرف شویی را دوباره به جایی برمی گرداندم که همیشه به نظرم مناسب می آمد. نظم او را در کشوهایم به هم می ریختم.  


    هیچ محصول مرتبطی وجود ندارد.