کتاب شهر گربه ها /هاروکی موراکی / نون


0.0 / 5

270,000 ﷼ 270,000 ﷼ 270000.0 IRR

270,000 ﷼

    این ترکیب وجود ندارد.

    افزودن به سبد اکنون خرید کنید

    اکنون خرید کنین

    همین که چشم باز کرد، فهمید؛ فهمید که تبدیل شده است به گرگور سامسا. طاق باز خوابیده و به سقف خیره شده بود. کمی زمان برد تا چشم‌هایش به تاریکی اتاق عادت کند. سقف از آن سقف‌های معمول و متداول به نظر می‌رسید؛ از آن سقف‌ها که همه‌جا به چشم می‌خورند. زمانی رنگ سفید یا کرم روشن خورده بود اما سال‌ها گردوخاک و کثافت به رنگ شیر فاسد درش آورده بود. هیچ گچ‌بری‌ای، هیچ ویژگی خاصی نداشت. بی پیام. بدون طرح و نقش. وظیفه‌ی خود را صرفا به عنوان بخشی از ساختمان به درستی ایفا می‌کرد اما از این فراتر نمی‌رفت.

    سمت چپ اتاق پنجره‌ای بلند ایستاده بود اما پرده‌اش را برده بودند و عوض پرده، روی قاب پنجره چندتخته‌ی کلفت کوبیده بودند. تخته‌ها را افقی کوبیده بودند و بینشان یک اینچ فاصله بود. مشخص نبود که این شکاف‌های یک اینچی را از عمد باز گذاشته‌اند یا نه. نور صبح از فاصله‌ی میان تخته‌ها داخل می‌شد و یک ردیف خط باریک موازی کف اتاق می‌انداخت. چرا پنجره را این‌قدر سفت‌وسخت تخته کوب کرده بودند؟ نکند گردبادی، توفانی شدید در راه باشد؟ نکند برای این بوده که راه ورود را بر کسی ببندند یا شاید به قصد جلوگیری از خروج کسی (احتمالا خودش؟) تعبیه شده؟

    همان‌طور طاق باز سرش را آرام چرخاند و بقیه‌ی اتاق را نگاه کرد. هیچ اثاثی جز تختی که رویش خوابیده بود به چشم نمی‌خورد. نه کمد، نه میز، نه صندلی. روی دیوارها نه تابلویی بود، نه ساعت، نه آینه. نه لامپی بود، نه نوری. کف اتاق هیچ قالی یا موکتی قابل تشخیص نبود. چوب لخت. کاغذ دیواری طرح پیچیده‌ای داشت اما چنان قدیمی و رنگ و رو رفته بود که در این نور کم محال بود بشود از جزئیاتش سر در آورد.

    احتمالا زمانی یک اتاق‌خواب معمولی بوده است اما در این لحظه هیچ ردی از حضور انسان درش به چشم نمی‌خورد. تنها جنبه‌ی انسانی اتاق تختخوابی بود که یکه و تنها آن وسط جا خوش کرده بود. تختخوابی عریان. بی ملحفه، بی روانداز و بی‌بالش. تنها یک تشک کهنه‌ی مندرس داشت.


    هیچ محصول مرتبطی وجود ندارد.