کتاب اتحادیه ابلهان /جان کندی تول / پیمان خاکسار / چشمه


0.0 / 5

650,000 ﷼ 650,000 ﷼ 650000.0 IRR

650,000 ﷼

    این ترکیب وجود ندارد.

    افزودن به سبد اکنون خرید کنید

    اکنون خرید کنین


    ایگنیشس فریاد می‌کشید: باید با شهردار تماس بگیرم.

    صدایی از میان جمعیت گفت: دست از سر این پسر بردارین.

    پیر مردی اضافه کرد: برین رقاصای خیابون بربن رو بگیرین. اون بچه خوبیه منتظر مادرشه.

    ایگنیشس مغرورانه گفت: ممنونم امیدوارم همه‌ی شما به این بی عدالتی شهادت بدین.

    پلیس با اعتماد به نفسی که لحظه به لحظه کمتر می‌شد به ایگنیشس گفت: باید با من بیای، جمعیت داشت در هم گره می‌خورد و هیچ افسر راهنمایی و رانندگی هم آن اطراف نبود. میریم کلانتری.

    دیگه گار به جایی رسیده که حتی یه پسر خوب هم نمی‌تونه بیرون فروشگاه منتظر مادرش بایسته، دوباره پیر مرد بود.

    این شهر تا حالا این جوری نشده بود، کار کمونیستاس.

    پلیس در همان حال که از تازیانه‌های سیم عود جاخالی می‌داد خطاب به پیر مرد گفت: به من گفتی کمونیست؟ تو رو هم می‌برم. باید حواست باشه به کی می‌گی کمونیست.

    پیر مرد فریاد زد: تو نمی‌تونی منو دستگیر کنی. من عضو باشگاه سالخوردگانی هستم که تحت نظر بخش سرگرمی نیواورلینز اداره می‌شه.

    زنی جیغ کشید: این پیر مردو ول کن پلیس کثیف، اون دیگه الان نوه نتیجه داره.

    پیر مرد گفت: بله که دارم. شش تا نوه دارم که همه‌شون هم پیش خواهرای مقدس درس می‌خونن. خیلی ‌هم با‌هوشن.

    ایگنیشس مادرش را دید که آرام از فروشگاه بیرون می‌آمد، جوری جعبه‌های شیرینی را دست گرفته بود که انگار به جای شیرینی پر از سنگ هستند.

    داد زد: دیر رسیدی مادر، دستگیر شدم.


    هیچ محصول مرتبطی وجود ندارد.