سبد خرید من موارد 0

کتاب عقاید یک دلقک / هاینریش بل / چشمه


0.0 / 5

480,000 ﷼ 480,000 ﷼ 480000.0 IRR

480,000 ﷼

    این ترکیب وجود ندارد.

    افزودن به سبد اکنون خرید کنید

    اکنون خرید کنین

    من در بُن به دنیا آمده‌ام و مردم زیادی را در این‌جا می‌شناسم؛ خویشان، آشنایان، هم‌شاگردی‌های قدیمی‌ام را. والدینم در این شهر زندگی می‌کنند و برادرم، لئو، که تحت نظر پدر تعمیدی‌اش، تسوپفنر، تغییر مذهب داده، این‌جا رشته‌ی الاهیات کاتولیک می‌خواند. مجبورم به خاطر حل‌و فصل مسائلِ مالی، یک‌ بار پدر و مادرم را ملاقات کنم. شاید این کار را هم به وکیلم واگذار کنم. در این مورد هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌ام. از موقعی که خواهرم، هنریته، فوت کرده، والدینم دیگر به عنوان پدر و مادر برایم وجود ندارند. هفده سال از مرگ هنریته می‌گذرد. وقتی جنگ تمام شد، شانزده‌ساله بود، دختری زیبا و بور بود، بهترین تنیس‌باز بین بُن و رِماگن بود.

    چیزی که شاید آن را بتوان سرنوشت نامید، شغل و وضعیت مرا به خاطرم می‌آورد: اینکه من یک دلقک هستم. عنوان رسمی این شغل کمدین است؛ موظف به پرداخت مالیات به کلیسا نیستم، بیست و هفت ساله‌ام و نام یکی از برنامه هایم “ورود و عزیمت” است.

    من الکلی نیستم. اما از وقتی ماری مرا ترک کرده است الکل حالم را جا می‌آورد.

    چند ماه پیش وقتی گیتاری به منظور تصنیف و تنظیم سرودهایی که می‌خواستم بخوانم، خریدم، ماری وحشت زده این اقدام مرا “کسر شان” دانست و من به او گفتم پایین‌تر از سطح جویبار فقط فاضلاب قرار دارد. اما ماری متوجه مقصود من از این قیاس نشد و من هم از تشریح و توضیح چنین تصویرهایی نفرت دارم. مردم یا متوجه منظور من می‌شوند یا نمی‌شوند. من یک مفسر نیستم.

    تصور می‌کنم حتی چشمان شیطان هم به تیزی چشمان همسایگان نیست.

    او به آرامی گفت: “به هیچ، من به هیچ فکر می‌کنم.” گفتم: اما به هیچ چیز که نمی‌شود فکر کرد. و او گفت: چرا، می‌شود، من در این لحظات احساس می‌کنم درونم به طور کامل خالی شده است، مثل یک فرد مست و دلم می‌خواهد کفش‌ها و لباس هایم را هم درآورم و به گوشه‌ای پرتاب کنم بدون هیچ باری.

    این واقعیت که منتقدان خود قابل انتقاد هستند چیز زیاد بدی نیست، عیب آن است که آن‌ها به برنامه‌ی خود به دید انتقادی نگاه نمی‌کنند و خود را عاری از نقص و اشکال می‌بینند، و این خیلی ناخوشایند است.

    این اشتباه خود ما بود که درباره‌ی این لحظه با دیگران صحبت کردیم و قصد داشتیم آن را به عنوان لحظه‌ای به یاد ماندنی به ثبت برسانیم. می‌توانستیم خودمان از این واقعیتی که اتفاق افتاده بود لذت ببریم.

    لحظاتی وجود دارند که تکرار آن‌ها ممکن نیست.


    هیچ محصول مرتبطی وجود ندارد.